اهورااهورا، تا این لحظه: 15 سال و 7 ماه و 14 روز سن داره
آریا کوچولوآریا کوچولو، تا این لحظه: 10 سال و 8 ماه و 24 روز سن داره

اهورا و آریا نفسهای مامان

مشکلات ما با اهورا

1392/12/10 14:12
نویسنده : مامان
406 بازدید
اشتراک گذاری

وقتی نوزاد بودی همش مریض میشدی و جای ما تو مطب دکتر و بیمارستان بود 1

تا 3 ماهگی چند بار خواستی خفه بشی چون بزاقت غلیظ بود و جلوی نفس کشیدنتو میگرفت 1

حدود 6 ماهگیت شب و روز کارت گریه کردن بود 1بعد از کلی دکتر رفتن و سونو گرافی کردن فهمیدیم سنگ کلیه داری 1 بچه 6 ماهه رو چی به سنگ کلیه آخه 1

شبا تا صبح من و بابایی نوبتی بغلت میکردیم و میچرخوندیم برای ما خواب شبانه یه رویای دست نیافتنی شده بود 1

صبح بابایی با چشای خواب آلود میرفت سر کار و من میموندم با تو 1

داشتی بهتر میشدی که تو 10 ماهگی اسهال و استفراغ شدیدی گرفتی هرچی دکتر بردیمت فایده ای نداشت تا بستریت کردن عین اسکلت شده بودی

1 ماه بعدش چشمت عفونت کرد 5 روزم بخاطر این بستری شدی بماند که این 5 روز اندازه 5 سال برامون طولانی بود.من که امیدی نداشتم خوب بشی 1

با اینهمه مراقبت و حساس بودن ما نمیدونم این مریضی های پی در پی چی بود 1

من و بابایی حسابی کم آورده بودیم 1

الان نسبتا از این لحاظها بهتر شدی ولی یه جور دیگه داری اذیتمون میکنی.خیلی لجوج و بد اخلاق شدی برای هرچیزی لج میکنی و دقیقا برعکس چیزی که ما میگیم رفتار میکنی 1

چند وقته تقریبا غذا نمیخوری

برای لباس پوشیدن که دیوونم کردی لباسایی میپوشی که دیگه کوچیک شدن برات یا لباس بیرون رو تو خونه میپوشی

برای بیرونم لباسای تابستونی میخوای بپوشی آخه فعلا هوا سرده نمیشه با این لباسها بیرون رفت 1

با کلی جیغ و گریه حاضرت میکنیم همینکه میخوایم از در خونه بیرون بریم میگی کفش نمیپوشم و میخوام با دمپایی بیام تازه راه هم که نمیری فورا میگی خسته شدم نمیتونم راه برم 1

موندیم چیکار کنیم با این اخلاقای گندی که پیدا کردی 1

ما که به خواسته هات احترام میذاریم وسعی میکنیم باهات راه بیایم ولی نمیدونم چرا اینجور شدی 1

فقط خدا خدا میکنم که زودتر دست از این لجبازیهات برداری 1

این پست رو یک ساعت پیش کامل نوشته بودم فقط عنوانش مونده بود یه لحظه رفتم تو آشپزخونه و برگشتم دیدم صفحه شو بستی و همش پریده حسابی از دستت عصبانی شدم و دعوات کردم 1

بعد از گریه کردن اومدی و بهم میگی: قربونت برم عزیزم ببخشی معذرت میخوام 1

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (27)

مامان دلنیا
10 اسفند 92 15:09
عزیزدلم دیروز که فرصتش پیش اومد پستهای قبلیتو خوندم .خیلی ناراحت شدم .خیلی اذیت شدین ایشالله هیچوقت دیگه از این مشکلات پیش نیاد .مامانی درک میکنم .وقتی بچه مریض میشه خیلی سخته مخصوصا نی نی ها که نمیتونن حرف بزنن فقط گریه میکنن .مامان باباهم که تحمل گریه بچه هاشونو ندارن.ایشالله خدا همه بچه هارو واسه مامان باباها حفظ کنه.اهوراجونم فعلا بچس. بچه وشیطونیاش اونم گل پسر قند عسل.ازدور اهورا جون ومامان گلشو میبوسم.فداتون بشم.
مامان
پاسخ
مرسی عزیزم ما خیلی سختی کشیدیم با اهورا البته خودشم خیلی اذیت شد خداکنه برای ما هیچ وقت تکرارنشه وبرای بقیه هم هیچوقت تجربه نشه منم شما رو میبوووووووووووووووووسم
پروشات
10 اسفند 92 19:52
لینکی دوست خوبم واسه اهورای عزیز:
مامان
پاسخ
ممنون شما هم لینکی
خاله شيدا و روشا
11 اسفند 92 7:45
آخي چقدر سختي كشيديد ايشالا لجبازي اش زود زود تموم ميشه،خواهرزاده منم يه مدت لج ميكرد و كارهاي كه خودش دوست داشت رو انجام ميداد و اصلا به حرف ما گوش نميداد كه دكترش گفت بخاطر اينكه كه فكر ميكنه بزرگ شده و ميخواد استقلال خودش رو اينجوري نشون بده
مامان
پاسخ
ممنون عزیزم امیدوارم زودتر دست از این لجبازیهاش برداره با اینکه این کاراش واقعا اعصاب برامون نذاشته اما بازم اینو ترجیح میدیم به سال اول زندگیش که همش مریض میشد
مامان نادیا و نلیا
11 اسفند 92 9:40
سلام عزیزم الهی بمیرم جدا از شما که اینقدر براتون سخت بوده خوده اهورا جون چقدر اذیت شده بازم خداروشکر که حالا دیگه اون مشکلات و دکتر رفتنا رو نداره..... عزیزم الان(سن 2 تا 3) سن لجبازی بچه هاست که تو بچه های مختلف این سن کمتر یا بیشتر طول میکشه....و چون بچه میخواد استقلال خودش رو ثابت کنه برای همینه که کارایی که دوست داره رو انجام میده و برعکس حرفای والدین رفتار میکنه...بعضی وقتا لجبازیهاش به خاطر اینه که خودشم خسته و کلافه شده...و بعضی وقتا هم ممکنه بچه شرطی شده باشه و چون میدونه با گریه کردن و رفتارای بد انجام دادن به چیزی که میخواد میرسه واسه همین از این سلاح استفاده میکنه...ولی اگه بفهمه که با لجبازی به هدفش نمیرسه کمتر این کارو انجام میده... بهترین کار اینه که موقع کج خلقی کردنش بهش بی اعتنا باشی و به کار خودت برسی ...باید متوجه بشه که با این کارا به چیزی که میخواد نمیرسه....بازم تو گوکل سرچ کن و مطالب راجع به لجبازی کودکان رو بخون منم از مشکلا با بچه ها دارم عزیزم....فقط خونسرد باش
مامان
پاسخ
سلام گلم.خدانکنه عزیزم آره میدونم ولی بعضی وقتها از حد میگذرونش خیلی سعی میکنم خونسرد باشم ولی نمیشه چون از صبح تا شب برای هرچیزی بهونه میگیره باورکن بعضی وقتها حس میکنم مویرگهای سرم الانه که بترکه ممنون عزیزم بابت راهنماییت
عطی
11 اسفند 92 9:56
خداروشکر که الان گل پسرمون صحیح و سلامته. انشالله همیشه سلامت باشه لجبازی ها و شیطنتاشم اقتضای سنشه کلا بچه ها تو سن اهورا لجباز میشن این دردسرا هم میدونم چی کشیدی چون از نزدیک دیدم که خواهرام که به فاصله 17 روز بچه هاشون به دنیا اومدن چی کشیدن چون هر کدومشون هی مریض میشدن و تا یکی از بیمارستان مرخص میشد یکی دیگه بستری میشد و سختیشون هم واسه خواهرام بود. ببخش گلم چقدر حرف ززدم بوووووووووسسسسس واسه اهورا جون و مامان گلش
مامان
پاسخ
مـــــــــــــرسی عزیزم این چه حرفیه من خوشحال میشم وقتی نظراتونو میخونم
مائده
11 اسفند 92 9:57
اخی الهی فدای دوستم با پسر نازش بشم چقدر سختی کشیدن ایشالله دیگه اون دوران تکرار نشه گلم ناراحت نباش شاید برای اقتضای سنشه که اینجوری ای جوووووووووووووووووونم چه امده معذرت خواهی کرده فدای اون دل مهربونت
مامان
پاسخ
خدا نکنه عزیزم خدا کنه زودتر خوب بشه چون واقعا بخاطر این موضوع کم حوصله شدم آره خیلی بامزه عذرخواهی کرد
مائده
11 اسفند 92 9:57
http://www.procreo.jp/labo/flower_garden.swf http://www.up98.org/images/cvn1kccbaunmcdeqpj78.swf
مامان
پاسخ
عزززززززززززززززززززززیزم ممنونم قربونت برم
مامان یسنا
11 اسفند 92 10:01
میدونم خیلی اذیت شدی. امیدوارم دیگه از این مشکلات براتون پیش نیاد. خیلی سخته وقتی بچه ها مریض میشن. خدارو شکر الان حالش خوبه و انشاءاله دیگه مریض نشه. اهورای شیطون بلا رو جای من ببوس
مامان
پاسخ
ممنونم عزیزم ایشالا برای هیچکی از این مشکلات پیش نیاد شماهم یسنا جون رو بجام ببووووووووووووووووووس
هدی (مامان نی نی)
11 اسفند 92 10:39
نگران نباش تو این سن بچه ها همینجورین.فکر کنم از چهار یا پنج سالگی به بعد بهتر میشن.آروم میشن.
مامان
پاسخ
واااااااااااااای تا اون موقع دیگه چیزی از من نمیمونه
مامان هستی
11 اسفند 92 10:48
سلام خیلی شیطونی خاله جون راستی چی کار کردید که سنگ کلیه اهوراجان خوب شد ماهم مدام داره گریه می کنه؟
مامان
پاسخ
سلام عزیزم اون موقع دکتر گفت باید آب زیاد بخوره تا دفعش کنه ولی اهورا خیلی کم آب میخورد تا چند وقت همونجور اذیتمون کرد و بعد خودش خوب شد نفهمیدیم چطور اومد و چطور رفت یعنی هستی جون هم سنگ کلیه داره یا گریه اش واسه خاطر چیز دیگه اییه؟
marzi
11 اسفند 92 11:47
وای عزیزم چقدر بهتون سخت گذشته. خداروشکر که حالا سالم سالمه. این فضولیها و لج کردنها تموم میشه و نگران نباش. فقط اول به خودت آرامش بده و از کوره در نرو بعد با آرامی به اهورا بفهمون که کاراش اشتباهه و کار درست اینه که تو میگی. سخته با بچه لجباز سر و کله زدن. اعصاب میخواد. دایی شوهرم 2 پسر پشت سر هم داشت که خدا میدونه زمین و زمون از دستشون عاصی بودن. مادر بیچاره شون از دستشون موهاش سفید شد. باورت نمیشه. بی خوابی شبونه گرفت از دستشون. حالا که بزرگ شدن کاش بیای و ببینی اصلا انگار نه انگار که اینا یه روزی یه محله رو داغون میکردن. اینقدر ساکت و متین شدن که هر کی میبنشون میگه اینا همونان؟؟؟ بچه تو یه سنی اینجور میشه بعدش خوب میشه. مواظب اعصاب نازنینت باش که الکی خورد نشه.
مامان
پاسخ
ممنون عزیزم بعضیهارو میبینم بچه شون آرومه میگم خوش به حالشون شوهرم اوایل زدواجمون میگفت دوست دارم 4 تا بچه داشته باشیم 2 دختر و 2پسر اما بعد اومدن اهورا میگه این اولین و آخرین بچه مونه هرچی هم بهش میگن یه بچه کمه وشاید بچه بعدی آروم باشه میگه اصلا حوصله بچه دیگه رو ندارم و نمیتونم ریسک کنم شاید اونم مثل اهورا یا بدتر بود راستش خودمم حوصله طی کردن دوباره حاملگی و زایمان و شب نخوابی های بعدشو ندارم فقط خدا اهورا رو برامون نگه داره بسه مونه خدا کنه اینم بعدا خوب بشه
مامان بردیا شیطون
11 اسفند 92 14:32
وای چه قدر سختی کشیدی..... اهورا جون قدر مامان وبابا رو بدون ببین با چه مشقت هایی بزرگت کردن وروجک بهت نمیاد بداخلاق باشی خاله..... الان این جورین ایشالا یه کم بزرگتر بشه خوب میشه ناراحت نباش.... اونایی که شلوغن بعدا اروم میشن
مامان
پاسخ
این وظیفه هر پدر و مادریه اهورا خودشم خیلی اذیت شد اینم از شانس ما بود دیگه خدا کنه دیگه تکرار نشه این مشکلات
مامان بردیا شیطون
11 اسفند 92 14:32
_______@@@________@@_____@@@@@@@ ________@@___________@@__@@@______@@ ________@@____________@@@__________@@ __________@@________________________@@ ____@@@@@@___---------------------------______@@ __@@@@@@@@@__@@@@@@@_________@@ __@@____________منتظر حضور گرمت_______@@ _@@____________@@@@@@@@@@_____@@ _@@____________ هستــــــــم ___@@@ _@@@___________@@@@@@@______@@ __@@@@__________@@@@__________@@ ____@@@@@@_______________________@@ _________@@_________________________@@ ________@@___________@@___________@@ ________@@@________@@@@@@@@@@@ _________@@@_____@@@_@@@@@@@ __________@@@@@@@ ___________@@@@@_@ ____________________@ ____________________@ _____________________@ ______________________@ ______________________@____@@@ ______________@@@@__@__@_____@ _____________@_______@@@___@@ ________________@@@____@__@@ _______________________@ ______________________@ داور قلبم نه سوت دارد نه کارت قرمز ... راحت باشید آدمها ... تا دلت میخواهد خطا کنید ...
مامان
پاسخ
مائده
11 اسفند 92 14:52
—-$$$$$$$$__$$__$$$$$$$$$ _$$$$$$$$$$$$__$$$$$$(¯`v´¯)$ $$$$$$$$$$$$$$$$$$$$(¯`(?)´¯)$ $$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$(_.^._)$$ $$$$$$$$$$$$$$$$$(¯`v´¯)$$$$$ _$$$$$$$$$$$$$$$(¯`(?)´¯)$$$ ___$$$$$$$$$$$$$$(_.^._)$$ ______$$$$$$(¯`v´¯)$$$$$ ________$$$(¯`(?)´¯)$$ ___________$(_.^._)$ ____________$$$$$$ -—$$$$$$$$__$$__$$$$$$$$$ _$$$$$$$$$$$$__$$$$$$(¯`v´¯)$ $$$$$$$$$$$$$$$$$$$$(¯`(?)´¯)$ $$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$(_.^._)$$ $$$$$$$$$$$$$$$$$(¯`v´¯)$$$$$ _$$$$$$$$$$$$$$$(¯`(?)´¯)$$$ ___$$$$$$$$$$$$$$(_.^._)$$ ______$$$$$$(¯`v´¯)$$$$$ ________$$$(¯`(?)´¯)$$ ___________$(_.^._)$ ____________$$$$$$برای سارا جونم و پسمل شیطوووووووووونش
مامان
پاسخ
مـــــــــــــــــرسی عسیسم
مائده
11 اسفند 92 18:46
______♥█████████♥_______♥█████████♥ _____♥█████████████♥___♥█████████████♥ ___♥█████████████████♥████████♥___I____♥████♥ __♥██████████████████████████♥___LOVE___♥███♥ _♥███████████████████████████♥__GOD____♥███♥ ♥████████████████████████████████♥_____♥███♥ ♥█████████████████████████████████♥___♥███♥ ♥██████████████████████████████████♥_♥███♥ _♥██████████████████████████████████████♥ __♥████████████████████████████████████♥ ____♥████████████████████████████████♥ ______♥████████████████████████████♥ _________♥███████████████████████♥ ____________♥██████████████████♥ ______________♥█████████████♥ _________________♥████████♥ ___________________♥████♥ ____________________♥██♥
مامان
پاسخ
خیلی خوشگله مرسی منم خدا رو خییییییییییییییییییلی دوست دارم
مامان یسنا
12 اسفند 92 9:07
سلام صبح زیبای زمستونیت بخیر
مامان
پاسخ
سلام عزززززززززززززززززیزم صبح تو هم بخیر و شادی
سمیرا
12 اسفند 92 11:03
خصوصی داری عزیزم خدا قوت دوست مهربونممممممممممممممممم
مامان
پاسخ
عزیزم بابت راهنماییت خیلی ممنونم واقعا لطف کردی
مامان بهار ،مهرنگار
13 اسفند 92 1:32
این که بدتر از مهرنگاره با این مریضی های پی در پی.بازم شکر مامانیه گل.عزیزم طبیعی هم هست بچه ها از دو سالگی تا سن چهارسالگی خیلی عصبی می شن.این بدترین سنه تو دوران خوردسالگی بدشم بلوغ مهرنگارم اخلاقای خودشو داره .گاهی عصبی گاهی نورمال .صبوری کن.بعضی وقتی سوره ولعصرو بخون به خودت و فرزندت فوت کن.این شاید راهکار ننه بزرگا باشه نه کسی که تو سال 3014ولی گلم انرژی مثبت داره. مامانی دوست دارم اهورارو یه گازه کوچولو بگیر تا دوست جونم. اذیت نکنه.
مامان
پاسخ
آخی عزیزم مهرنگارم زیاد مریض شده چاره ای نیست باید کنار بیایم ممنون از راهنماییت عزیزم
مامان یسنا
13 اسفند 92 8:26
مامان
پاسخ
واااااااااااااااااای عزیزم خیییییییییییییییییییلی لطف داری من چطور بتونم جبران کنم
مامی پوریا
13 اسفند 92 11:33
آخی ...چه قد سختی کشیدی مامان مهربون اهورا ...انشالله اهورا جون زود بزرگ شه و زحمتای مامان جونشو جبران کنه
مامان
پاسخ
ممنون ایشالا اهورا سلامت و عاقبت به خیر باشه من هیچ انتظاری ندارم این وظیفه پدر و مادری ماست
مامان بردیا شیطون
13 اسفند 92 13:28
هیـــــچوقت کســی رو پــس نــزن کــه, دوستــ♥ ــت داره ... مراقــــــبته ونگرانــــــــــــت میشــه ...! چــون یــک روز بیــدار میشـــی و میبینــی مـــاه رو از دســــت دادی وقتــی که داشــتی ســـــــتاره ها رو میشـــمردی
مامان
پاسخ
خیلی قشنگ بور ممنون
مامان دیبا
13 اسفند 92 18:14
عزیزم الهی دورش بگردم . چقدر سختی کشیدین همگی. واسه ی پدرا و مخصوصا مادرا دیدن بد حالی و مریضی بچه خیلی سخته به نظرم سخت تر از مراقبت همون ناراحتیش هست. این اخلاق هاش هم به خاطر سنش هست. باید یه جورایی سرگرمش کنین خیلی وقتا بچه ها توی خونه بی حوصله می شن.البته بعضی از بچه ها که باهوش تر هم هستن زود تر از یکنواختی بی حوصله می شن و بهانه گیر و یا لجباز می شن.
مامان
پاسخ
خدا نکنه عزیزم ماهم بیشتر بخاطر ناراحت بودن اهورا اذیت میشدم وگرنه آدم با چند وقت نخوابیدن نمیمیره از اینکه میدیدیم بچه به اون سن همش مریض میشد و دکترها تیکه تیکه اش میکردن با خون گرفتن و سرم زدن واقعا کم آورده بودیم
مائده
14 اسفند 92 12:40
صدایت نیست.. تصویرت هم همینطور! اما مهرت آنتن میدهد...اندازه آسمان!!
مامان
پاسخ
قربون دوست گلم برم من
مامان دلنیا
14 اسفند 92 12:56
__________███ __ _█████____████ ___████__████_███ __███____████__███ __███_███___██__██ __███__███████___███ ___███_████████_████ ███_██_███████__████ _███_____████__████ __██████_____█████ ___███████__█████ ______████ _██ ______________██ _______________█ _████_________█ __█████_______█ ___████________█ ____█████______█ _________█______█ _____███_█_█__█ ____█████__█_█ ___██████___█_____█████ ____████____█___███_█████ _____██____█__██____██████ ______█___█_██_______████ _________███__________██ _________██____________█ _________█ ________█ ________█
مامان
پاسخ
ممنوووووووووووووونم
مامان بردیا شیطون
14 اسفند 92 13:14
هرگز برای عاشق شدن به دنبال باران و بابونه نباش گاهی در انتهای خارهای یک کاکتوس به غنچه ای می رسی که ماه را بر لبانت می نشاند
مامان
پاسخ
مامان بردیا شیطون
14 اسفند 92 13:15
مامان
پاسخ
مامان بهار ،مهرنگار
15 اسفند 92 0:41
خصوصی گلم
مامان
پاسخ
ممنون عزیزم اگه بشه وارد شد چون هرچی کلیک میکنم رو قسمت رمز نمیشه چیزی تایپ کرد ولی به هر حال ممنونم