مشکلات ما با اهورا
وقتی نوزاد بودی همش مریض میشدی و جای ما تو مطب دکتر و بیمارستان بود ![]()
تا 3 ماهگی چند بار خواستی خفه بشی چون بزاقت غلیظ بود و جلوی نفس کشیدنتو میگرفت ![]()
حدود 6 ماهگیت شب و روز کارت گریه کردن بود
بعد از کلی دکتر رفتن و سونو گرافی کردن فهمیدیم سنگ کلیه داری
بچه 6 ماهه رو چی به سنگ کلیه آخه ![]()
شبا تا صبح من و بابایی نوبتی بغلت میکردیم و میچرخوندیم برای ما خواب شبانه یه رویای دست نیافتنی شده بود ![]()
صبح بابایی با چشای خواب آلود میرفت سر کار و من میموندم با تو ![]()
داشتی بهتر میشدی که تو 10 ماهگی اسهال و استفراغ شدیدی گرفتی هرچی دکتر بردیمت فایده ای نداشت تا بستریت کردن عین اسکلت شده بودی
1 ماه بعدش چشمت عفونت کرد 5 روزم بخاطر این بستری شدی بماند که این 5 روز اندازه 5 سال برامون طولانی بود.من که امیدی نداشتم خوب بشی ![]()
با اینهمه مراقبت و حساس بودن ما نمیدونم این مریضی های پی در پی چی بود ![]()
من و بابایی حسابی کم آورده بودیم ![]()
الان نسبتا از این لحاظها بهتر شدی ولی یه جور دیگه داری اذیتمون میکنی.خیلی لجوج و بد اخلاق شدی برای هرچیزی لج میکنی و دقیقا برعکس چیزی که ما میگیم رفتار میکنی ![]()
چند وقته تقریبا غذا نمیخوری
برای لباس پوشیدن که دیوونم کردی لباسایی میپوشی که دیگه کوچیک شدن برات یا لباس بیرون رو تو خونه میپوشی
برای بیرونم لباسای تابستونی میخوای بپوشی آخه فعلا هوا سرده نمیشه با این لباسها بیرون رفت ![]()
با کلی جیغ و گریه حاضرت میکنیم همینکه میخوایم از در خونه بیرون بریم میگی کفش نمیپوشم و میخوام با دمپایی بیام تازه راه هم که نمیری فورا میگی خسته شدم نمیتونم راه برم ![]()
موندیم چیکار کنیم با این اخلاقای گندی که پیدا کردی ![]()
ما که به خواسته هات احترام میذاریم وسعی میکنیم باهات راه بیایم ولی نمیدونم چرا اینجور شدی ![]()
فقط خدا خدا میکنم که زودتر دست از این لجبازیهات برداری ![]()
این پست رو یک ساعت پیش کامل نوشته بودم فقط عنوانش مونده بود یه لحظه رفتم تو آشپزخونه و برگشتم دیدم صفحه شو بستی و همش پریده حسابی از دستت عصبانی شدم و دعوات کردم ![]()
بعد از گریه کردن اومدی و بهم میگی: قربونت برم عزیزم ببخشی معذرت میخوام ![]()



مشکلات ما با اهورا
